مگذار و مگذر

 

دلگیر دلگیرم مرا مگذار و مگذر
از غصه می‌میرم مرا مگذار و مگذر

با پای از ره مانده در این دشت تب‌دار
ای وای می‌میرم مرا مگذار و مگذر

سوگند بر چشمت که از تو تا دم مرگ
دل بر نمی‌گیرم مرا مگذار و مگذر

بالله که غیر از جرم عاشق بودن ای دوست
بی جرم و تقصیرم مرا مگذار و مگذر

با شهپر اندیشه دنیا گردم اما
در بند تقدیرم مرا مگذار و مگذر

آشفته تر ز آشفتگان روزگارم
از غم به زنجیرم مرا مگذار و مگذر

 

/ 8 نظر / 5 بازدید
سحر

گاهي که دلم به اندازهء تمام غروبها مي گيرد چشمهايم را فراموش مي کنم اما دريغ که گريهء ، دستانم نيز مرا به تو نمي رساند من از تراکم سياه ابرها مي ترسم و هيچ کس مهربانتر از گنجشکهاي کوچک کوچه هاي کودکي ام نيست و کسي دلهره هاي بزرگ قلب کوچکم را نمي شناسد و يا کابوسهاي شبانه ام را نمي داند با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست از دل هر کوه کوره راهي مي گذرد و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد و شبي نيست که طلوع سپيده اي در پايانش نباشد از چهل فصل دست کم يکي که بهار است سلام روزت بخير باشه مهربون...كلبه قشنگي داري ...دوست داشتي با قدمهاي سبزت كلبه كوچك آبجي سحر هم مزين كن...روز دل انگيزي داشته باشي[گاوچران][گل]

رویای تنها

سلام [گل] بلاگه خوبي داري به منم سر بزن پشيمون نمي شي . اگه خواستي آدرس وبتم بذار تا تبادل لينك كنيم [خداحافظ][گل][لبخند]

تنها

امیدوارم هیچ وقت تنها نمونی دوست مهربون من[گل]

آرش

من با RSS چیست؟ آپم. حتما بیا تغییر و تحولات در راهه ها.... بدو [نیشخند][نیشخند] [گل]

حمیدرضا

سلام. غم و غم و غم... امیدوارم خوب و شاد و سلامت باشی و دلگیر نباشی

مهکامه

سلام چقدر مطالبت قشنگ بود اگه خواستی بیا به من هم سر بزن[لبخند]

رویای تنها

سلام [گل] بدو بدو بيا [عجله]كه آپيدم با يه موضوع توپ[تایید][زودباش]