غم و غم و غم

/ 1 نظر / 2 بازدید
وحید

با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود چون کرم شبان تابان می تابیو می تابم بر هر که نظر کردم گریانو پریشان بود چون ابر سبک بالان می باریو می بارم من درده محبت را هرگز به تو نسپردم این عقده ی دیرین را میدانیو می دانم بر مرثیه ام بنگر نقش رخ خود بینی این قصه ی غمگین را میخوانیو می خوانم سلام. بازم سر بزن.[گل] تبادل لینک؟؟؟؟؟؟؟[لبخند] موفق باشی.