شعر و شعر ناله های دل من است

روزهای بهانه و تشویش
روزگار ترانه و اندوه
روزهای بلند و بی‌فرجام
از فغان نگفته‌ها انبوه

روزگار سکوت و تنهایی
پی هم انس خویشتن، گشتن
سالخوردن، به کوچه های غریب
تیغ افسوس بر فراغ آوردن

من از این خسته ام که می بینم
تیرگی هست و شب، چراغی نیست
پشت دیوار های تو در تو
هیچ سبزینه‌یی زباغی نیست

روزهای دروغ و صدرنگی
پوچ و خالی زدل سپردن‌ها
روزگار  پلید و دژخیمی
بر سر دار، یار بردن‌ها

روزگار هلاک بلبل‌ها
جغدها را به شاخه‌ها دیدن
روزهایی که نیست دیگر هیچ
در کت مردها پلنگیدن!

/ 0 نظر / 11 بازدید