مناجات الراغبین

در اشتیاق روی تو

 

  گفته بودم به خیال روی تو بینم در خواب شب زسودای سرزلف توام خواب کجاست   خدای من!

کوله بارم اگر چه از توشه راه تهی است، انباشته از توکل که هست.

الهی ان کان قل زادی فی المسیر الیک فلقد حسن ظنی بالتوکل علیک و ان کان جرمی قد اخافنی من عقوبتک فان رجائی قد اشعرنی بالامن من نقمتک...

اگر چه از پنجه های وحوش گناهانم بر چهره ام خون ترس نشسته است.

اگر چه دستم از آنچه کرده است می لرزد و اگر چه موریانه های بیم، استواری پاهایم را سست کرده است، دلم امیدوار رحمت توست و خاطرم جمع لطف تو.

اگر چه خزه گناهانم مرداب دلم را هر لحظه به عفونت عذاب نزدیک می کند، آفتاب اطمینان به تو هنوز در آسمان وجودم می درخشد.

و ان کان ذنبی قد عرضنی لعقابک فقد آذننی حسن ثقتی بثوابک و ان انامتنی الغفلة عن الاستعداد للقائک فقد نبهتنی المعرفة بکرمک و ألائک و ان اوحش ما بینی و بینک فرط العصیان و الطغیان فقد آنسنی بشری الغفران و الرضوان...

اگر خواب سرد زمستانی گناه دلم را به انجماد کشیده است، نسیم بهاری اعتماد به لطف تو درآوندهای دلم هیجان تازه آفریده است.

اگر دانه وجودم در زیر خاکهای غفلت و نسیان، در اشتیاق دیدار خورشید تو، شکفتن را از یاد برده است شناسایی سبزینه فطرتی که تو در وجود نهاده ای سر می شکفد و در اشتیاق تو رشد می کند.

اگر گناه و غفلت، استعداد لقای تو را در وجودم به خواب برده است، عرفان کرامت و بخششت هر لحظه بر دیواره تن خسته ام آونگ می شود.

اگر گناه و طغیان و عصیان من هر لحظه میان من و تو حصار می شود نسیم مژده غفران و رضوان تو از ورای این حصار در من روح تازه می دمد و در شریان گناه، خون امید به بخشش می دواند.

خدایا!

اگر معصیت من، میان من و تو حجاب می شود، اعتقاد به کرم تو پرده می دراند و دیوار می شکند.

خدایا!

در زیر بار سنگین گناه، دلخوشیم به دستهای مهربان توست.

اسئلک بسبحات وجهک و بانوار قدسک و ابتهل الیک بعواطف رحمتک و لطائف برّک ان تحقق ظنی بما اومله من جزیل اکرامک و جمیل انعامک فی القربی منک والزلفی لدیک و التمتع بالنظر الیک...

به پاکی و تنزه زیبایی و جمالت و به روشنایی مقدس ذاتت از تو می خواهم و تمام وجود رگه های عاطفی لطفت را بهانه می کنم و شاخه های پربار مهرت را می تکانم که قله ای را که با قلم گمان در صفحه ذهن از بخشش و کرامت تو تصویر کرده ام عینیت و تحقق ببخشی.

و پرنده زیبای انعام تو را که با دستهای رؤیا به بغل گرفته ام وجود خارجی ببخشی و این همه راه را که در جاده آرزوها به تو نزدیک گشته ام بازم مگردانی و بالهای آرزوی مرا در آسمان آبی رحمتت مسوزانی و از چشم خیال که تابحال به تو می نگریسته ام نقبی به بصیرت دل بزنی.

وها آنا متعرض لنفحات روحک و عطفک و منتجع غیث جودک و لطفک، فارمن سخطک الی رضاک، هارب منک الیک، راج احسن مالدیک.

و من اینک درخت وجود خویش را در مسیر نسیم روح افزای تو قرار داده ام و دهان تشنه گلبرگهای وجودم را رو به باران تو گشوده ام.

خدایا! کودک دلم هراسناک و بیم زده،" خائفاً یترقب" از آتش شعله ور خشم تو و هیمه های خویش به دامن تو می گریزد، از تو، به تو پناه می برد.

هارب منک الیک.

خدا! و هنوز بهترین گل بوستان تو را می طلبد و بهترین میوه رحمت تو را آرزو میکند. و زلالترین چشمه لطف ترا له له می زند و بر زمین بخششهای تو، پای اعتماد می کوبد و نگاه توجه آمیز و عنایت آکنده ترا امید می بندد.

الهی ما بدأت به من فضلک فتممه و ما وهبت لی من کرمک فلا تسلبه و ما سترته علی بحلمک فلا تهتکه و ما علمته من قبیح فعلی فاغفره.

خدایا! تو که درخت فضل را رویانده ای، به میوه بنشان.

تو که کرم را بنا نهاده ای، به اتمام رسان.

تو که دانه لطف کاشته ای، آبیاری کن.

" درون تیره ای دارم زخواطرهای نفسانی

به سینه مطلعی از روزن نور و ضیا بگشا".

خدایا! آنچه را که بر من بخشیده ای باز پس مگیر.

نعمتهای تو را نه فقط قدر نمی دانم و سپاس نمی گذارم که حتی نمی شناسم.

من استحقاق این همه کرم ندارم، اما تو که از ازل به استحقاق ننگریسته ای، ما را برای این همه که تو بخشیده ای چه حقی بر تو بوده است؟

خدایا! نکند که پرده ای را که خود کشیده ای پاره کنی، طشتی را که خود مخفی کرده ای از بام بیفکنی و رازی را که خود نهان داشته ای برملا کنی.

خدایا!

قبل از آنکه طوفان خشم تو حجاب از گناهان من کنار زند تو خود همه را ببخش.

الی استشفعت بک الیک و استجرت بک منک، اتیتک طامعاً فی احسانک راغباً فی إمتنانک مستسقیاً وابل طولک، مستمطراً غمام فضلک، طالباً مرضاتک، قاصداً جنابک، واردا شریعة رفدک، ملتمساً سنی الخیرات من عندک وافداً الی حضرة جمالک مریداً وجهک، طارقاً بابک مستکیناً لعظمتک و جلالک فافعل بی ما انت اهله من المغفرة و الرحمته ولا تفعل بی ما انا اهله من العذاب و النقمة برحمتک یا ارحم الراحمین.

خدایا!

برای آنکه نزد تو آیم در جستجوی شفیعی بودم، واسطه ای می جستم تا مرا به حضورت بپذیری، میانجی طلب می کردم تا مرا از درت نرانی.

و خدایا! مهربان تر از تو نیافتم.

چه کس این گناه مجسم را در پیش تو میانجیگری خواهد کرد؟!

چه کس این عصیان محض را واسطه خواهد شد؟!

چه کس شفاعت نافرمانی یک عمر خواهد کرد؟!

از خوان تو با نعیم تر چیست

و زحضرت تو کریم تر کیست.

خدایا!

برای آمدن به نزد تو هم تو را شفیع قرار می دهم.

خدایا!

از آفتاب تو به سایه تو پناه آورده ام.

خدایا!

من بال طمع، متواضعانه بر پای احسان تو پهن کرده ام.

خدایا!

این دل خسته پای رغبت به سوی تو می دواند و این دست شکسته جبر تو طلب می کند و این قامت به کمان نشسته توان از تو می جوید.

خدایا!

این زبان چون لایه های کویر ترک خورده گناه زلالی باران رحمت تو را له له می زند.

و این برگهای پژمرده دل خنکای نسیم رضایت تو را آرزو می کند.

خدایا!

کبوتر دل به یاد گردش به دور بارگاه تو می تپد.

خدایا!

این جان در اشتیاق روی تو می سوزد.

خدایا!

این چشم بهانه تو را می گیرد و اشک می ریزد.

خدایا!

این ریه ها به شوق تو تنفس می کنند.

خدایا!

سینه در هجران تو آتش گرفته است.

خدایا!

 این پنجه ها در طلب چشمه بی انقطاع تو به خاک می روند.

خدایا!

این دستها عمری سحوری در خانه تو را رها نکرده اند.

خدایا!

خون رگها به جستجوی تو در گردش است.

خدایا!

با من آن کن که تو شایسته آنی از آمرزش و بخشش و رحمت و نه آنکه من سزاوار آنم از عذاب و مجازات و نقمت، بحق رحمتت ای هر چه جوی لطف از چشمه جود تو.

سید مهدی شجاعی

/ 1 نظر / 8 بازدید