گریه کنم

گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید

تو میروی و آینه پر می‏شود از بی‏کسی
از من سفر میکنی و به مرگ قصه می‏رسی

ببین که آب می‏شود قطره به قطره قلب من
مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن

گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید

تو جامه‏دان پر می‏کنی من خالی از جان می‏شوم
یک لحظه در چشمم ببین ، ببین چه ویران می‏شوم

بعد از تو با من چه کنم با من بی‏پناه من
کجای شب پنهان شوم کجای این عاشق‏شکن

تو می‏روی و جان من گور ترنم می‏شود
خورشیدکی که داشتم در شب من گم می‏شود

چیزی نگو به آینه با رازقی حرفی نزن
برای بار آخرین تنها نگاهی کن به من

گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید

 

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
تنها

اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا در پناه او ....[گل]

قلم سوخته

سلام و درود . کجاست اون آقا عرفان شاد . مدتیه خیلی غم انگیز مینویسید. خدا بد نده؟[سوال]