یه نگاه

یه نگاه به اون دوردورا کردم به اونجایی که دیگه به سختی میشه با چشم معمولی دید. یه نوری سوسو میزنه اما نمیتونم بفهمم نور چیه؟

آروم آروم راه میرم همه جا رو خوب می بینم (نگاه نمیکنم فقط) همه جارو خوب می بینم.

جاده ای به نظر بی انتها میاد پس این نور از کجاست از وسط جاده ؟

نمیدونم درختها سبز و سر به فلک کشید هردو طرف جاده رو مثل یه نوار سبز رنگ احاطه کردن.

سکوت و فقط سکوت و تنها صدا صدای گنجشکها و یا شایدم سارهایی هست که لابه لای برگهای درختها میخونن.

چطور میشه که توی این همه سکوت این صدا انقدر زیباست؟

شاید اونها حرفهای قشنگ قشنگ میزنن که ما با حس معمولیمون نمیتونیم درکش کنیم اما با بطن و وجودمون اینو میفهمیم؟

خسته شدم و تشنه. یادمه همیشه از آب بدم میمومد. اما حالا تشنه یه قطره اون بودم. چرا هیچی با خودم نیاورده بودم. اصلا اینجا توی این جاده تنها و بی پناه چی کار میکنم؟

دوست ندارم به گذشته فکر کنم. راستش اصلا حوصله اش رو هم ندارم. فقط دوست دارم جلو رو ببینم و دنبال اون نور برم.

میرم و میرم و میرم و میرم تا اینکه کم کم هوا رو به تاریکی میره. اما اون نور همچنان درحال درخشیدنه.

و من تنها چیزی رو که تونستم توی این جاده خوب ببینم و بهم امید بده این نور بوده اما نمیدونم چرا؟

نزدیکتر و نزدیکتر میشم. هوا سرد شده حالا بجز خستگی و تشنگی و گرسنگی سرما هم بهش اضافه شده.

شاید دیونه شدم تنها و غریب توی این جاده از اینهمه زیبایی دارم لذت میبرم اما چرا اینجام نمیدونم؟

درختها حالا که هوا داره تاریک میشه دیگه زیبا نیستند. اونها بیشتر باعث وحشت من هستند. گنجشکها و سارها دیگه نمیخونن حالا دیگه این جغد شبه که صداش میاد و ترس رو تا عمق وجودم میبره. از طرفی هم صدای زوزه گرگها میاد.

اگه حمله کنن؟ من تنهام و بی پناه و دست خالی اما چرا اون نور قوت قلب منه ؟

دارم بهش نزدیک میشم اما چرا هرچی نزدیکتر میشم این نور بزرگتر و بیشتر نمیشه؟ هنوز همونقدر کوچیک و درخشانه ؟

وقتی بهش میرسم دستم رو دراز میکنم که ببینم اون چیه ؟

خنده ای تلخ و سرد روی لبهام میشینه اون چی بود ؟ فقط نور یه چراغ قوه کوچیک که انگار یکنفر به عمد گذاشته بود وسط جاده و همینطور از کیلومترها اونطرفتر نور میداد؟

اما کی اینکارو کرده بود؟ واسه چی؟ چه فایده ای داشت؟ فقط میخواست یه مسافرو الکی امیدوار کنه ؟ یه ادم تنها مثل من رو ؟ یا هرکسی دیگه رو؟

از پشت درختها صدایی به گوشم رسید. یه صدای ناله خفیف که انگار از ته یه چاه عمیق میمومد.

دنبال صدارو گرفتم البته چراغ قوه به دست دیدم تو فاصله کمتر از ٣ متر اونطرفتر از اون جاده مرد جوونی در حالیکه همه وجودش غرق خون شده و از درد ناله میزنه افتاده.

اولش ترسیدم اما بعد دیدم که نه اون بهم نیاز داره. رفتم جلوتر دیدم کمی اونطرفتر هم یه موتور افتاده فهمیدم تصادف کرده حالا با کی یا با چی نمیدونم؟

اون چراغ قوه رو وسط جاده گذاشته بود تا عابری اونو ببینه و به بهانه اون برای نجاتش بیاد و موفق شده بود.

سریع یکی از لباسهاش رو از توی کولی که همراهش بود برداشتم و بالای زخمش رو بستم تا خونریزی اون کمتر بشه.

با چشمهای بی رمقش که نایی برای دیدن نداشت و صداش که دیگه توانی برای حرف زدن نداشت ازم تشکر کرد.

کمکش کردم بلند بشه . هردوتا پاش شکسته بود و خون زیادی ازش میرفت. دستهاش هم داغون شده بود. با هر بدبختی بود اون موتور رو بلند کردم و اون جون رو سوارش کردم. حالا باید چی کار میکردم؟

منکه موتور سواری بلد نبودم. نمیدونم خدا چطوری بهم کمک کرد اما خوب با هر بدبختی و سختی که بود درحالیکه اون جوون سنگینیش رو روی پشت من انداخته بود به راه افتادیم. نمیدونستم کجا هستیم. کجا باید بریم فقط میرفتم. نزدیک ۴ ساعتی گذشته بود که از دور صدای یه ماشین رو شنیدم. تا میتونستم بوق زدم و فریاد و کمک خواستم.

اون ماشین با صدای من و صدای بوق موتور نگهداشت و وقتی این صحنه رو دید اون جوون رو سوار ماشینش کرد و من خسته و درب و داغون رو هم سوار کرد و مارو به بیمارستان رسوند.

اون جوون از درد و خونریزی مینالید و من از خستگی و گرسنگی و فشاری که متحمل شده بودم بیهوش شده بودم.

خداروشکر وقتی به هوش اومدم دیدم اون جوون حالش بهتره و تازه از اتاق عمل اومده بیرون کلی از من تشکر کرد و منم کلی از اون تشکر کردم چون نور چراغ قوه اون نه تنها باعث نجات من از اون همه تاریکی و گمراهی شده بود که جون خودشم نجات پیدا کرده بودم.

وقتی از خواب پریدم خیلی خوشحال بودم که خوابم رو کامل دیده بود و وسطش تو خماری نمونده بودم.

قهقهه

 

/ 4 نظر / 3 بازدید
اهو

سلام دوست عزيز اگر قصد داريد كه يك درامد ماهيانه ومادام العمر از وبسايت خويش داشته باشيد لطفا به روش ذيل عمل كنيد 1-ابتداوارد سايت http://aho.blogsky.com ( ا هو )شويد براي وارد شدن از همين جا روي اسم اهو كليك كنيد 2- بعد از ورود به پائين سايت رفته و روي اخرين تبليغ (هر كليك 80 تومان) كليك كنيد تا وارد اوكسين شويد 3- روي ثبت نام بالاي صفحه كليك و ثبت نام كنيد 4-سپس در منوي مديريت خود در اوكسين بعد از اينكه با نام كاربري ورمز عبورتان وارد شديد مي توانيد تبليغ مورد نظر (گرافيكي-متني ) را انتخاب كنيد 5-بعد كد تبليغ را كپي ودر قسمت( اول يااخر ويرايش كد قالب )و يا (محل كدهاي اختصاصي كاربر) پيست كنيد واگر قصد داريد درمتن( وب )تبليغ رابگزاريد بايد كد ويرايش را خوانده ودر تگ مورد نظر قرار دهيد وحال تبليغات در سايت شما نمايش داده مي شود وبا كليك هر كاربر بر روي انها تا سقف 80 تومان بابت هر كليك به شما تعلق ميگيرد كه با يك حساب سر انگشتي اگر شما روزي 50 كليك داشته باشيد يعني روزي 4000 تومان درامد خواهيد داشت يعني ماهي 120000 تومان موفق باشيد [گل]

عرفان جان به نظر من اون شعر خیلی قشنگه . ببخشید که خیلی سلیقم خوب نیست[لبخند]