میخواهم بنویسم از هرآنچه نوشتنی است

اي کاش ميشد از همه چيز نوشت؟

طوبی

 

طوبى

در خبر است که خداوند به دست خود در بهشت درختى تناور نشانده که ریشه آن خانه نبى و وصى علیمها الصلوة و السلام است. شاخه‏هاى آن بر گوشه گوشه فردوس کشیده و اثمار آن تا دسترس بهشتیان رسیده سر رفعت بر دامن عرش سوده و زیر سایه آن کروبیان آسوده یک دست بر زلف حور نهاده و بر دستى جام تسنیم گرفته که در چنین سایه‏سارى با چنین یارى چه دلخواه است و خنک هم گام و هم جام زدن.

و ما اطیب القدح و القدم

یک دست جام باده و یک دست زلف یار         رقصى چنان میانه میدانم آرزوست

آن نهال خرم را طوبى گویند که پیکرش زرناب است و میوه‏اش یاقوت و در شبتاب که چون آسمان مشبک از ستاره به بار نشسته. در آن شب روشن که محبوب حبیب خویش را به ضیافت برده بود جناب حبیب در آسمان ششم درخت خرمى دید که نه خود درختى بلکه باغى و گلستانى سر حلقه قدسیان عرضه داشت که این درخت را نام طوبى است. چون رسول به زیر سایه آن برآمد آن همایون به وجد و طرب درآمد و میوه فاطمى ببار آورد و آن جناب از آن نوش فرمود از آن رو بود که خواجه دو سرا دخت خویش را همواره بوسیدى و بوئیدى که بوى طوبى از او شنودى. سرخ مو اگر خرده گرفتى و خواستى رخسار آفتاب با گل اندود دارد او را به هیچ نگرفتى بگذار جان زقوم در دوزخ رشک و حسد بسوزد که ترا دختر از آن درخت است و بنت تو از آن نبات. باغ تو از طوبى آباد و آراسته. از زقوم چه خاسته و او چه خواسته.

 شبپره گر وصل آفتاب نخواهد           رونق بازار آفتاب نکاهد

طوبى درخت عشق و حب احمدى و علوى و فاطمى است و آن زقوم درخت خشک کینه و دشمنى تردامنان است که جز تیغ رنج و خار ستم ببار نیاورد.

ریشه این بر کوثر است و بن آن ژرفگاه دوزخ، ثمر این گل نور است و بار آن خار، نوش طوبى تسنیم است و نیش زقوم حمیم، چهره رحمت بر شاخ طوبى نمودار است و سرهاى جور و ستم بر زقوم دار و بار. بر کدام باید آویخت؟ بر شاخه ریحان که روح افزاید یا بن خار که در دل خلد و آتش بیداد افروزد. سایه‏سار این یک خوش است و خنک؟ یا شراره آتش آن؟ میوه مهربانى گواراست یا شرنگ کینه و نقاق؟

أ ذلک خیر نزلا أم شجرة الزقوم

درخت دوستى را باید نشاندن یا زقوم دشمنى؟

درخت دوستى بنشان که کام دل به بار آرد           نهال دشمنى بر کن که رنج بى شمار آرد

  
نویسنده : عرفان ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۸
تگ ها :